السيد الطباطبائي

215

مجموعه رسائل ( فارسى )

اين حيث كه انفعال مزاجى بر انسان عارض مىشود ، محمول انسان از عوارض موجود مطلق نيست . هم‌چنين هرقضيه كلى ، به قضاياى جزئيه منحل مىشود ، قضاياى جزئى كه از جزئيات محمول حمل شده برجزئيات موضوع حاصل مىشود ، همان‌طور كه بحث آن در فصل دوم ازمقاله دوم گذشت . از اين‌جا روشن مىشود كه مسائل عامه درعلم اعم كه در علم اخص حد اوسط قرار مىگيرند ، اگر به نحو جزئيه درنظر گرفته شوند مسائل علم اخص هستند . ازتمام اين مطالب روشن مىشود كه ممكن است دو علم اعم واخص دربعضى از مسائل مشترك باشند . مانند علم فلكيات وبسائط عنصرى ، كه علم الهى در بحث از ترتيب وجود وعلم طبيعى در بحث فن سماء طبيعى وعالم ، وعلم هيئت از آن بحث مىكند . سپس مىگوييم : حد اوسط مأخوذ در يك مسئله به هنگام اقامه برهان بر آن مسئله ، فى نفسه يا مساوى موضوع علم - كه درحقيقت حد اصغر است - مىباشد ، يااعم از آن ، و يا اخص از آن است . اگر مساوى باشد ، به حد اوسط مساوى ديگرى نياز خواهد بود ، وهمين‌طور ادامه خواهد يافت تا اين‌كه به حد اوسط مساوىاى منتهى شود كه ثبوت آن ضرورى است ، كه در اين صورت تمام مسائل اين علم ضرورى خواهد بود . و اگر حد اوسطهاى مساوى تسلسل نداشته باشند به حد اوسط اعم يا اخص منتهى مىشوند ، مانند دو قسم اخير ، كه غالباً چنين است . و آنچه كه از موضوع علم اعم باشد بايد متخصص گردد تا اين‌كه ضرورتاً مساوى وذاتى گردد ، مانند سياهى براى كلاغ ، كه اعم است و با سياهىاى كه اقتضاى طبيعت كلاغ است متخصص مىشود . و آنچه كه از موضوع علم اخص است بايد مساوى موضوع مسئله باشد ، به اين ترتيب كه همراه باغير خود ، به طريق ترديد ، مساوى موضوع علم باشد ، وسخن درباره آن مانند سخن درباره مساوى است .